من دختری ام 39ساله خاسگارای زیادی داشتم در حال حاضرم معلمم و ترم اخر فوق لیسانسم خدا راشکر راضیم اما در ازدواج هنوز کسی را پیدا نکردم یادم ایرادی نبودم اشکال چیست
صفیه
دوشنبه 1 خرداد 1391 02:46 ب.ظ
سلام من یه دختر هفده ساله هستم چهار هفته پیش برادر دوست خواهرم ازم خواستگاری كرده خانواده ها هم در جریانن هیچ مشكل اخلاقی یا خانوادگی هم نیست جز این كه كار پسره دبی هست و در سال فقط دو ماه می تونه برگرده ایران ما همدیگه رو خیلی دوس داریم ولی نمی دونم چیكار كنم
زهرا
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 11:26 ب.ظ
تدم4هستم با این که میخونم ولی به اندازه لاشم نمره نمیگیرم
محمد
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 10:26 ب.ظ
سلام.
من یه پسر 21 ساله هستم..
ترم 4 دانشگاه.
دل به یه دختر بستم که همه تاییدش کردن و دختر خوبیه.
اولا سنش رو نمیدونم..
میترسم به هم نخوریم..
نمیدونم چطور سنش رو بفهمم..
برای گفتن حرف دلم هم..
نمیتونم برم بهش حرفمو بگم..
میترسم بد برداشت کنه و من برای همیشه از دستش بدم.
نمیدونم چطور حرفمو بهش بگم..
به خودش بگم یا از طریق واسطه؟!
بخدا قصدم ازدواجه..
هزااران سوال داخل ذهنم دارم..
خوشحال میشم از طریق ایمیل با من مکاتبه کنید..
تر خدا زودتر کمکم کنید..
دارم نابود میشم
هیچکس نتونسته کمکم کنه..
سارا جون باید بگم که هنوز حاج اقا جواب شمارو نداده و هنوز جواب منم نداده من مریم هستم
و من جواب شمارو دادم اون چیزی که به ذهنم میرسید امیدوارم درست باشه البته مهمه که جواب حاج اقارو ببینید نه من عزیزم.
سارا خانم به نظر من بشینی با شوهرتون صحبت کنید جداشدن راه مناسبی نیست زندگی خودتو نگه دار وباهاش صحبت کن بهش بگو مشکل این کارت چیه خودت به این فکرکن که چی کم داری که باعث میشه بهت خیانت کنه هیچوقت بهش دستور نده چون مردا از دستور بدشون میاد خوب باهاش صحبت کن دلیل کاراشو بپرس
وبه نظر من کودک درونت به خاطر اینکه شوهرت اینکارو باهات میکنه اذیتت میکنه باید بگم اگه این مشکل رفع بشه مطمئن باش از کودک درونتم هیچ اسیبی بهت نمیرسه وحالت بهتر میشه.
leyla
چهارشنبه 30 فروردین 1391 10:25 ب.ظ
سلام راسته که میگن خدا درو تخترو بهم میزنه یعنی اگه درحین اینکه با کسی باشی وبهش خیانت کنی اونم بهت خیانت میکنه ؟ یعنی خدا جوابتو میده؟
خواهش میکنم سرع جواب بدید.
سارا
سه شنبه 29 فروردین 1391 05:35 ب.ظ
ده سال اززندگی مشترکمون میگذره؛باهمسرم اصلاتفاهم نداریم؛دروغگووخیانتکاره؛هربارمیخواستم جداشم خانوادم نذاشتن؛حالاکه ی بچه دارم؛به جدایی فکرنمیکنم؛دنبال راه حل منا�بم؛مشکل بعدی تووجودخودمه؛کودک درونم خیلی آزارم میده؛همیشه سرکوبش میکنم؛امامیترسم کاردستم بده؛میترسم دیوونم کنه؛لطفأکمکم کنید.
ازمدرسه میخوان ببرن مشهد منم میخوام برم ولی مدیرمون میگه توسال پیش رفتی جاتو بده به یکی دیگه الان موندم برم یا بمونم
پاسخ موسسه نور : جاتو بده
niaz
جمعه 18 فروردین 1391 04:36 ب.ظ
سلام وخسته نباشد ،من و همسرم حدود 3 سال هست که ازدواج کردیم ولی متاسفانه همسرم هنوز کار مشخصی نداره و هر جا چند ماه کار میکنه بنا به دلایل مختلف بی کار میشه ومیاد سرخونه اولش . از طرفی من خودم شاغل هستم و کار دولتی دارم ولی ساعت کاریم هم زیاد هست هم بد موقع یعنی از 12 تا 10 شب و بعضی وقتها متغیر . راستش گاهی مواقع اونقدر خسته میشم که تصمیم می گیرم دیگه نرم سر کار ولی اقساط و کرایه خونه مانع از این کار میشه . همسرم می گه تمام تلاششو می کنه و لی به خاطر اوضاع بد کار به هر دری می زنه آخرش بن بست میشه . گاهی اوقات واقعا از کار بیرون و خونه داغون میشم . به نظر شما چی کار کنم چون از طرفی نمی خوام همسرم هم به این شرایط عادت کنه . چون کارم تموم انرژی منو میگیره و هر روز بیشتر از روز قبل خسته از کارو زندگی می شم . خواهشا بگید من چی کار کنم .از طرفی به پولشم نیاز داریم . مرسی
پاسخ موسسه نور : شما اول باید بگین تواناییهای شوهر شما چیه و در چه رشته ای تحصیل کرده یا تخصص داره
پاسخ به سارا خانم
چهارشنبه 16 فروردین 1391 10:33 ق.ظ
با سلام سارا خانم شما در اشتباهید نمی دونم شما در کدوم شهر یا غیره زندگی می کنید که اینچنین به اشتباه افتاده اید این طرز تفکر حتما از تاثیر القاهای نادرست افراد دوروور و یا محله تان می باشدکه مطمئن باشید این گونه حرفا از اذهان بیکار ناشی می شود. و یا تاثیر حرفهای خواهرانتان در زمان دعوا های خانوادگی می باشد که باید فراموش کنید چون بعضی حرفا در اثر غالب شدن احساسات بر عقل از زبان رانده می شود که بعد از ان پشیمانی به انسان دست میدهد شما گفته اید کارمند هستید و این تو این دوروزمونه امتیاز بزرگی برای شما و خواهرانتان می باشد خواهرانتان باید به داشتن پشتوانه ای مثل شما بی اغراق بگم افتخار کنند.قدر چیزی که دستتونه بدونید خواهرانتان اگه خواهان داشته باشند پا پیش می گذارند و وجود شما هیچ تاثیری در دلسردی هیچ کس نیست در ثانی تعداد سه خواهر که چیزی نیست قدر باهم بودن رو بدونید روابط عمومی خود را تقویت و اصلاح کنید سعی کنید همیشه طالب یه مرد واقعی باشید نه هر کسی به نام خواستگار .
سارا
دوشنبه 14 فروردین 1391 11:21 ب.ظ
سلام ،ضمن تشکر از وقتی که برای من دادید در حال حاضر من در قید مساله خودم نیستم دیگه برام مهم نیست خواستگار داشته باشم یا نه تا وقتی که همه شرایط را داشتم قسمت نشد از این به بعد دیگه در خودم توانایی قبول زندگی مشترک را نمی بینم مشکل من مربوط به خودم نیست فقط نمی خوام وجودم باعث تباهی آینده خواهرهایم شود من شرایط فعلی را آنگونه که هست برای خودم پذیرفتم و هیچ اعتراضی هم ندارم فقط از بابت خواهرانم نگرانم این نگرانی و عذاب وجدان آرامش را از من سلب کرده میخوام کاری را که تصمیم گرفتم انجام بدم فقط نیاز به تایید یک شخص ثالث دارم که قضاوت کند تصمیمی که گرفتم درست است یا از چاله به چاه افتادن است خواهش می کنم بزرگواری کنید پاسخ سوالم را سریعتر بدهید
پاسخ موسسه نور : نظر من اینه که تصمیم اشتباهی گرفتین و به قول خودتون از چاله به چاه افتادنه!
رضا
یکشنبه 13 فروردین 1391 08:54 ب.ظ
باسلام. لطفا درصورت امکان وقت مشاوره تلفنی بمن بدهید.درصورت موافقت مراتب را به ایمیل من ارسال فرمایید. ممنون میشوم. باتشکر
پاسخ موسسه نور : فعلا تلفنی مقدور نیست
سارا
یکشنبه 6 فروردین 1391 12:54 ق.ظ
سلام لطفا مرا راهنمایی کنید دختری 35 ساله کارمند هستم 18 سال است که پدرم فوت کرده دو خواهر سی و 28 ساله دارم هیچ خواستگاری ندارم خودم دیگر پذیرفته ام که سرنوشتم تنهایی است ولی از بابت خواهرانم دچار عذاب وجدان شده ام احساس میکنم وجود من باعث شده کسی به خواستگاری آنها نیاید این دغدغه فکری آرامش روحی را از من سلب کرده برای همین تقاضای انتقالی به شهر دیگری را کرده ام با اینکه از تنها زندگی کردن در شهر غریب و مشکلات آن می ترسم ولی برای رهایی از عذاب وجدان این تصمیم را گرفته ام خواهش می کنم پاسخ سوال مرا در اسرع وقت بدهید می خواهم بدانم آیا تصمیم درستی گرفته ام یا نه؟لطفا مرا راهنمایی کنید
پاسخ موسسه نور : لام
شما بفرمایید که دلیل نداشتن خواستگار برای شما چی هست؟
koorosh
پنجشنبه 3 فروردین 1391 04:10 ق.ظ
سلام من پسری دانشجو قد بلند همیشه لبخند بر لب و سالم هستم(اصلا طرف دود و نا محرمو ... نمیرم) و یک دوست فابریک که داداشمه دارم او مدتیست که میخواهد من را پیش یک روانشناس ببرد.اومیگوید که من از احساسات بویی نبرده ام و نسبت به جنس مخالف خیلی بی احساسم راستم میگه من با وجود اینکه دختران زیادی چه تو فیس بوک و چه تو خیابون وچه تو فامیل بهم پیشنهاد میدن من با تمام وجود اونا رو پس میزنم.داداشم نگرانمه که برای ازدواج سرد باشم بخصوص وقتی دختر عمم با وجود باحیا بودنش همه از عشقش به من خبر دارن.اما من عاشق ماتیز زانتیا و پژو 407 هستم و وقتی یکیشو میبینم دلم اب میشه و با حسرت به رانندش نگاه میکنم اما با وجود اینکه علاوه بر دانشگاه تعمیرات موبایل انجام میدم حتی یه موتور هم نتونستم بخرم.این موضوعو با یکی از استادام در میون گذاشتم و اون گفت عشق دنیویت بیش از حد بالاست.خواهشا یه جواب درست و منطقی که داداشم هم دست از سرم برداره بهم بدین.با تشکر
پاسخ موسسه نور : شما خودت فکر میکنی دلیل اینکه علاقه به جنس مخالف نداری چیه؟
پاسخ آقامحسن
یکشنبه 28 اسفند 1390 12:09 ب.ظ
آقا محسن شما اصلا نگفتید همسرتون خواسته اصلی از شما چیه تا علت بهانه گیریش روشن شه. تا خواسته اصلیش برآوده نشه یا برای برآوده نشدنش دلیل منطقی نیارید این بهانه گیری ها همیشه ادامه پیدا خواهد کردحتی اگه هم خیلی مهربونی کنید.اگر خواسته ای که او از شما داره در حد توانایی شما نباشد باید اونو قانع بکنید و از او بخواهید که کمی صبر داشته باشه. بالفرض اگر از شما انتظار خانه مستقل داره اگه توانایی داشتید سعی کنید فراهم کنید.از سوی دیگر از انجا که همسری که اختیار کردید چون بدون رضایت والدین خود شما بود و با این حال حاضر به پذیرش شما در یک منزل شده اند طبیعتا از همسرتون بخواهید که برای ظاهر هم که شده بیشتر احترام خونوادتون را نگه داره" بخصوص از لحاظ زبانی" و نکته آخر زیاد فکروخیال نکنیدو خودتونو اذیت نکنید بعضی مسائل و مشکلات با گذشت زمان حل میشه .کمی به همدیگه فرصت بدید.
Mohsen
پنجشنبه 25 اسفند 1390 02:32 ق.ظ
سلام محسن هستم.احساس میکنم به غیرشماکسیوندارم که بتونم رازموبگم حرف دلموبزنم.احساس میکنم براهیچ کس هیچ ارزشی ندارم بودونبودم براکسی اهمیت نداره.دوست خوبم من توروندیدم اماخدایش حرفات به دلم میشینه.میخوام برات ازاتفاقاتی که این چندوقت برام افتاده بگم.همه کارایی که گفتیوانجام دادم امانتیجه ای نداشت.زنم الان 5روزه که رفته خونه باباش وهی حرف ازطلاق میزنه.مدام جنگ عصاب داریم.دیشب گفت بیادنبالم.خوشحال شدم فک کردم میادبمونه.همش دنبال بهونه میگشت باهام دعواکنه...ما3دفعه دیشب نزدیکی کردیم موقعی که تمایل به نزدیکی داشت باهام خوب میشدامابعدش دوباره دعواراه مینداخت.صبح دوباره سازرفتنوزد.خیلی حرف زدم باهاش امانشد.دوباره رفت.دوباره بعدظهرگفت بیادنبالم 3ساعت بعدش گفت نیاکارپیش اومده.از1طرف میگفت دوسم داره از1طرف میگفت ازم متنفره.1بارمیگفت باهام تااخرعمرمیمونه،1بارم میگفت نمیتونه وطلاق میخواد...احساس میکنم دچارچندگانگی شخصیت شده تکلیفش باخودش روشن نیست!چیکارکنم به نظرشما بخاطراین رفتاراش کم کم دارم نصبت بهش بی اعتمادمیشم.میترسم ازش.تودلم میگم این زن بشونیست امروزولم نکنه فردا...فردانه 1سال دیگه...منه بدبخت مخم دیگه نمیکشه اخه تجربه ای ندارم کسی ام به غیرشماندارم که راهنماییم کنه.به نظرشماچیکارکنم؟ایاتلاش کنم واسه بدست اوردنش؟اگه این کاروکنم به نظرشمابهم وفادارمیمونه یانه؟یاولش کنم به حال خودش؟بخدابهش شک ندارم اما1رفتارایی میکنه بهش مشکوک شم.بعضی وقتاحرفایی میزنه که دورازشأنه 1زن شوهرداره،غرورموزیرپاش له میکنه.التماس میکنم کمکم کن دارم دیوونه میشم.فکرش داره روانیم میکنه.تروخدابگوچیکارکنم
پاسخ موسسه نور : شما مشکل نداری برادر من
مشکل از سمت خانوم شماست
تنها فکری که به ذهنم میرسه اینه که بیاریش تو همین وبلاگ باهاش حرف بزنم
بگو یه نفر هست مشاور و بی طرف، ببین حرفش چیه و منم باهاش صحبت میکنم ببینم مشکل اصلیش از کجا آب میخوره
منتظرم
پاسخ موسسه نور
شنبه 20 اسفند 1390 05:36 ب.ظ
با سلام و خسته نباشید در پاسخ به سوالتون که پرسیدید چرا فکر کردید بیکارند !هم از سن و سال پایین ایشان و هم از متن تمامی جملات ایشان(محسن) میشد پی برد که ایشون مشغله کاری بیرون از خانه به طور جدی بر دوششان نیست به همین سبب ذهن به صورت طبیعی شروع به خیال پردازی و تکرار مکررات میکند.
Mohsen
جمعه 19 اسفند 1390 12:58 ق.ظ
سلام باتشکرازجواب سوال دیروزم که خیلی به زندگی امیدوارم کرد.وشغل موردعلاقموامروز خیلی غیرمنتظره پیداکردم.اماهمسرم همچنان به ادامه این زندگی ناامیدإ.امروزباخانوادش تماس گرفت واشتی کردن وتمام مشکلاتمونومتاسفانه برای اونابازگوکردواوناگفتن ماحمایتت میکنیم واگه بخوای طلاقتم میگیریم.متاسفانه خانواده همسرم طلاق براشون 1امرعادیه ومنم ازاین قضیه میترسم...دیروزتمام مشکلاتمونونتونستم بنویسم...ازجمله مشکلات ماداستان همیشگی مادرشوهروخواهرشوهرودخالتاشونه.منوهمسرم باخانواده من تو1خونه زندگی میکنیم.خدایش ازاون موقعه که زنمواوردم 1روی خوش به مانشون ندادن دائم به منوزنم تیکه میندازن بخاطراشتباه گذشتمون وبیشتربه زنم کنایه میزنن...چندوقت پیش من بازنم سر1مسئله دعوامون شدواین دعواربط داشت به دخالتای مادرم درحین دعوازنم چندتاحرف نامربوط به مادرم زدکه متاسفانه مادرم همه چیوشنیدواومدبازنم دعواکرد...فرداش خواهرم اس ام اسی به زنم گفته بودتوهرزه ای...وخیلی حرفای زشت دیگه.زنم دلش شکسته الان به من میگه من اگه کاریم کردم باتوانجام دادم خواهرت به چه حقی به من میگه هرزه...حقیقتش خانوادم منواندازه1پشه حساب نمیکنن وازبه هم ریختن رابطه منوزنم خوشحال میشن ومتاسفانه به جداشدن ماراضین...بخاطرهمین نمیتونم جلودهنشونو بگیرم به زنم توهین نکنن.خانوادم اعتمادبه نفسمو گرفتن قدرت تصمیم گیری ندارم احساس ضعیفی میکنم متاسفانه بخاطرفشارفکری تواین چندوقت چندسری موادمصرف کردم...ازطرفی دیگه ماالان 7ماهه بلاتکلیفیم.قرارشدمنوهمسرم عازم سفربه استرالیاشیم ومقیم اون کشورشیم.اماالان 7ماهه منتظردعوت نامه هستیم هنوزنیومده وازهمه چی زندگیمون موندیم.خونه نگرفتیم میگفتیم ماکه مسافریم خونه چیکارمیخوایم این چندوقتو1جورباخانوادم سرمیکنیم.7ماه ازعمرمون توانتظارگذشته وهی برادرم که استرالیاست امروزفردامیکنه...ازاین بلاتکلیفی منوزنم خسته شدیم...ازطرفی زنم اززندگی تواین خونه خسته شده ومیگه فردامیره خونه باباش تازمانی که عازم بشیم همونجامیمونه...به گفته خودش دیگه طاقت تحقیرشدن تواین خونه رونداره...به نظرشمارفتن به خونه باباش وموندن تازمان مسافرتمون درسته؟
پاسخ موسسه نور : نظر من اینه که تو همین مدت یه خونه کرایه کن و برو اونجا زندگی کن
حتی اگه نشد مسافرخونه برو
دوری و دوستی همیشه از قدیم سفارش شده
پاسخ به آقا محسن
پنجشنبه 18 اسفند 1390 10:14 ق.ظ
با سلام آقای محسن و معذرت خواهی از آقای موسسه نور که می خوام در جواب پیش دستی کنم
آقا محسن بنظرم شما شاید بعلت نداشتن شغل مناسب دچار افسردگی و سرخوردگی شدید و به این جهت ناخودآگاه زهنتان به گذشته ها سوق پیدا میکندگذشته ای که هیچکس به آن فکر نمیکندو مثل خود شما تصور بداز شما نساختند و فقط خود شما در هاله این افکار به دور خود میچرخید مطمئن باشید خیلی از زن و شوهرهی دیگر نیز گذشته شما و حتی خیلی بدتر از شمارا داشته اند ولی با همه مثل شما تارک الدنیا نشده اندولی با طرز فکر متفاوت با شما دارند با خوشی زندگی می کنند. شما مرد واقعی هستیدکه تصمیم به ازدواج با دوستتان گرفتید. و بزرگترین امتیاز مثبت شماست بقیه چیزهارو بیخیال شید. اگر میخواهید تصویر دیگران از شما تغییر کند از فرصت سال نو استفاده کنید سعی کنید با کمال اعتماد به نفس با فامیل و خانواده های خودتان رفت و آمد داشته باشید . از دل همسرتون دربیارید فقط بهش بگید مثل گذشته دوستش دارید همین کافیه .سال خوبی رو آغاز کنید. و و و خوش باشید با معجزه کار کار کار
پاسخ موسسه نور : ممنون از همکاری شما
ولی شما از کجا فهمیدین که ایشون بیکار هستند؟
MOhsen
پنجشنبه 18 اسفند 1390 02:48 ق.ظ
سلام بنده الان 10ماهه که ازدواج کردم والان احساس میکنم که دیگه قادربه ادامه این زندگی نیستیم.من22سالمه وهمسرم19سالشه. ماقبل ازدواجمون 1سال رابطه داشتیم وتواین 1سال رابطه جنسیم داشتیم تاآخرمردم ازرفاقت ماباخبرشدن همچنین رابطه جنسیمون.به شدت احساس گناه میکردم چراابروی دخترمردموبردم چراباکسی که دوسش داشتم این کاروکردم...اخرسرخانوادم فشاراوردم برن خاستگاری واونااین خواستمو باکمال بی میلی چندین بارانجام دادن...اماخانواده دخترقبول نکردن واخرمنوهمسرم مجبورشدیم فرارکنیم...تواین 10ماه 4دفعه همسرموکتک زدم تحقیرش کردم بخاطررابطه قبل ازدواجمون دائم سرزنشش کردم فوشای نامربوط دادم بهش...امادرکل بهش شک ندارم فقط زمانی که عصبانی میشم کنترلم دست خودم نیست.بخاطرکاری که قبل ازدواج کردیم ازچش همه افتادیم باهیچ کس رابطه نداریم حتی خانواده زنم...دائم جنگ ودعوا اختلاف نظر...ودرکل الان هم من وهم همسرم فک میکنیم دیگه هیچ راهی برای بهبود رابطمون نمونده.فک میکنیم به اخرخط رسیدیم وبایدجداشیم بیشترهم همسرم باجداشدن موافقه وتاکیدداره براین قضیه.چون به گفته خودش تودلش ازمن کینه داره بخاطرکتکام تحمتام...امامن دوسش دارم نمی خوام ازدستش بدم وسعی براین دارم رفتارمو درست کنم اماموندم که ایامیتونم کینه ای که ازمن داره روازدلش پاک کنم وپابندش کنم به این زندگی.ایامیشه باوجوداین همه مشکل این زندگیو سرپانگهش داشت؟گیج شدم لطفا کمکم کنید بایدچیکارکنم.؟امکان به ادامه زندگیمون هست؟یاراهی جزطلاق نداریم
پاسخ موسسه نور : با سلام خدمت شما برادر عزیز
اولا عرض کنم طلاق اشتباه ترین گزینه هست!
ثانیا شما یک اشتباه قبل ازدواج انجام دادین و اونم مقصر هردوی شما هستین
نه شما به اجبار اون کارو کردین بلکه با میل و رغبت بوده و هم همسرتون!
خیلی از دختر پسرا قبل ازدواج رابطه گناه داشتند و بعد ازدواج اونم با کس دیگری گذشته خودشونو فراموش کردند و زندگی خوبی شروع کردند
شما که لااقل رابطتون با همدیگه بوده
قدم اول جلب رضایت همسرتونه
بهش یادآوری کنید که بخاطر عشقتون الان کنارش هستین،بخاطر اون از همه بریدین!
بابت رفتار بدتون عذر خواهی کنید
یک هدیه کوچک و یک شام بیرون از خونه ،یک شاخه گل،میتونه همه چیو تغییر بده
باید خودت عوض شی
انقد عشق بورز به همسرت که تورو بپرسته
بخاطر بد رفتاری باهاش گریه کن حتی!
بغلش کن بهش بگو هیچوقت این هم آغوشی باتورو باهیچ چیزی تو دنیا عوض نمیکنم
بهش بگو اگه نباشی من جسدم!
باورکن اثر یک دوست دارم به همسرت از هزاران سکه بیشتره!
بهش امید بده
عشق بده
عشقتو مجسم کن
اینا که گفتمو انجام بده بعد یه مدت بیا نتیجشو بهم بگو ببینم چکار کنیم در ادامه
منتظرتم
یاعلی
سیما
شنبه 6 اسفند 1390 10:20 ق.ظ
لطفا راهنمایی بفرمایید
پاسخ موسسه نور : مطمئنا هنوز علاوه بر رابطه کاری،احساسات و عواطفی در کار هست که اگر ظاهری نباشد در ذهن و ضمیر هردوی شما وجود دارد
بهترین راه عوض کردن شغل یا محل کارتون هستش و اگر امکانش نیست میتونین با بسیار کم برخورد کردن و یک مراوده کاملا کاری با حداقل برخورد باوی گذشته را پاک کنید
ندا
سه شنبه 2 اسفند 1390 07:00 ب.ظ
سلام من 18ساله ودانشجوی پزشکی هستم باپسری ازهم کلاسیهایم 3ماه است که ارتباط داریم بااینکه همه دوستانمان میگویندمن ازاوسرترهستم امااحساس میکنم اون خودشروبرترازمن میدونه ومنوبرای خودش کم میدونه البته خودش اینوتوظاهرنشون نمیده اوایل همیشه بحرفم بودولی مدتیه که احساس میکنم میخوادحرف خودشوبه کرسی بنشونه ارتباطمون سالم هستش وحتی باینکه چندبارتوی خونشون باهم تنهابودیم هیچ تماس وارتباطی نداشتیم میخوام بدونم ؟آیاواقعامنودوست داره یانه چطورمیتونم مطمئن بشم واقعادوستم داره یانه ممنون
پاسخ موسسه نور : باسلام
بنده کاری به سالم بودن ارتباط و طرفین ندارم
تنها چیزی که میتونم به شما بگم این هست که این ارتباط اصلا خوب نیست و مفاسد زیادی داره
حتی اگر برای ازدواج هم باشه ایرادی که میتوان گرفت همینه که شما اولا خودتونو سرتر از طرف میدونید و ایشون هم به همین شکل برخورد مکنند
بهتره که تا الفت بیشتری بین شما برقرار نشده قطع کنید
روح ها و جن ها هم قابل دیدن هستن!
چرا وقتی ما باهاشون کاری نداریم بازم اونا میان سراغمون!؟؟
پاسخ موسسه نور : جن وقتی قابل دیدن هست که بخواهد خودش را نمایان کند و یک کافر هم میتواند ببیندش
ولی روح و دیدن آن برای هرکس مقدور نیست جز اولیا خدا که مراحل سلوکی را پشت سر گذاشته باشند
اذیت کردن انسانها به دست جنها اکنون دیگر خیلی کم شده است ولی ممکن است بر اثر غفلتهایی انسان دچار این موجودات شود
لیدا
چهارشنبه 26 بهمن 1390 03:58 ب.ظ
سلام مدتی است دچار ناراحتی و افسردگی ام .در چند رابطه گذشته ام با کسایی که خیلی دوستشان داشتم و قصد ازدواج داشتم به گناه کشیده شدم آیا شوهر آینده من مرا خواهد بخشید آیا شخصی مثل من حق ازدواج را دارد؟آیا این را باید با او در میان بگذارم ولی این غیر ممکن است چون قابل گذشت نیست.
پاسخ موسسه نور : هیچگاه گناهتان را فاش نکنید!
توبه کنید و ازدواج کنید که خداوند غفار و بخشنده و ستارالعیوب است
سه شنبه 25 بهمن 1390 02:04 ب.ظ
و اشتباه کردم اما الان 8 ماههه دیگه توبه کردم چومن شوهرم دارمو عاشقشمممممم.من چچی کار کنم؟؟؟؟؟به خدا از بس گریه کردم که چرا همسرم وقتی من تو زندگیش بودم تو دوستمون با کسه دیگه بودهههههههه.....چرا پس امود اینجا و این همه کار برام کرد؟؟؟؟؟هی فکر میکنم اگه دوست دخترش بهش اوکی میدادددددد اون دیگه منو ول میکرد میرفت سراغ اون؟؟؟؟؟؟؟خودش میگفت ابدااااااااااااا چون بهم خیانت کرده بود برا زندگیم هرگز نمیخواست باشه چون تو زندگیممم ممکن بود خیانت کنههههههه..........من عاشقه همسرممم الان گیجه گیجمممممم دیگه اعتماد ندارم بهش..اون از هیچی من خبر نداره باز
پاسخ موسسه نور : خیالتون جمع باشه
من جوابتونو تو کامنتای قبلیتون دادم
این یه سوتفاهم احساسی بوده
10روز بوده باکس دیگه ولی دوست داشتن شما مانع شده پس افتخار کنید مرگ زندگیتون عاشقتونه